السيد جعفر السجادي

75

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

تحول و انقلاب صور از نظر صدرا به يكى از دو نحو حاصل مىشود يكى از راه امتزاج عناصر با يكديگر كه موجب انقلاب صور اجزاى مركب است به صورت مواليد كه مبدأ آن مزاج است و بالجمله مزاج متحصل از تركيب عناصر را صورتى ديگر است غير از صور خاص به هر يك از عناصر . و ديگر به واسطهء استحالهء شديدى است كه در هر يك از عناصر حاصل و بالأخره موجب تغيير صورت نوعيه آن مىشود كه به واسطهء اسباب خارجى تبديل به يكى از صور مىشود و يا تبديل به يكى از عناصر ديگر مىگردد . « 1 » استعداد - استعداد عبارت از كيفيتى است در مستعد كه مبدأ تكامل مستعد است به طرف كمال ممكن و در موجودات مختلف بر حسب مراتب اختلاف آن‌ها از لحاظ شدت و ضعف متفاوت است . موجودات عالم كلا بر حسب استعدادات متعاقبهء غير متناهيه در تكامل بوده و از نقص به كمال مىگرايند . امكان استعدادى . « 2 » استقامت - استقامت به معنى اعتدال و محكم و پا بر جا بودن و ثبات آمده است « استقام له الامر » يعنى كار او درست آمد و پا بر جا شد و « مستقيم القامة » انسان را گويند از آن جهت كه بر خلاف حيوانات ديگر مستوى القامت بوده و بر روى دو پاى خود ايستاده و حركت مىكند . استقامت از نظر مفهوم فلسفى عبارت از كيفيت مختصهء به كميات است يعنى يكى از كيفيات مختصهء به كميات است چنان كه استدارت و انحنا نيز از كيفيات مختصهء به كميات است و در تعريف آن گويند . استقامت خط عبارت از بودن آن است به نحوى كه هر نقطه‌اى كه در آن فرض شود تماما بر سمت واحد باشند و يا كوتاه‌ترين خطوط واصلهء بين دو نقطه است . مستقيم عبارت از چيزى است كه اجزاى بعضى از آن با بعضى از اجزاى ديگر آن تطابق داشته باشد بر تمام اوضاع و در مقابل انحنا و استدارت است . « 3 » اسطقسات - اسطقسات جمع اسطقس و كلمه‌اى است يونانى الاصل و به معنى اصل و پايه است و اغلب به معناى عناصر اربعه آمده است و معادل كلمهء عناصر عربى است و لكن به معنى عام كلمهء اسطقس بر اصول تركيبى هر موجودى اطلاق شده است و بالجمله اصول تركيباتى هر موجودى را اسطقس نامند چنان كه گويند « البدن جوهر اسطقسى » و « الصورة الاسطقسيه » و يا « الاسطقسات الممتزجه » و يا « الاسطقسات القابلة للكون و الفساد » و يا « الاجسام الاسطقسيه » . « 4 » اسم - بين متكلمان اختلاف است كه آيا اسم به طور مطلق عين مسمّى است يا غير آن اشعريان گويند اسم عين مسمى است و معتزليان گويند عين مسمّى نيست بزرگان عرفا گويند : اسم عبارت از ذات است كه با پاره‌اى از شؤون و حيثيات و اعتبارات مأخوذ است ، زيرا حق تعالى را شؤون ذاتى و مراتب عينى است به حسب هر اسمى و صفتى و . . . « 5 »

--> ( 1 ) اسفار ، ج 3 ، ص 86 و ج 6 ص 394 . ( 2 ) رسائل ، ملا صدرا ، ص 155 . ( 3 ) اسفار ، ج 1 ، سفر 2 ، ص 162 . ( 4 ) همان ، ج 2 ، سفر 2 ، صص 2 - 23 ، 41 ، 44 ، 172 . ( 5 ) تفسير ملا صدرا ، ج 4 ، صص 41 - 42 .